تبليغاتX
بیا تو...دم در بده بیا تو...دم در بده

بیا تو...دم در بده

صفحه ی اصلی- تماس با ما - طراح قالب

عكس هاي يهويي

موضوعات

دوستاي من

"غريبستان"
"يه دوست تنها"
"ورود آزاد"
"عكس هاي فانتزي"
"شيطونك"
"خط خطي آسمون"
"دانلود كد آهنگها"
"جام جم"
"تپل مپل"
"با هم تا هميشه"
"بيا تو صفا كن"
"گرجيان ايران زمين"
"ياس"
"بهاربيست"
"بيا تو جايزه بگير"
"كارت پستال هاي درخواستي"
"عشق تلخ"
"دانلود جدید ترین آهنگها و آکورد گیتار"
"يِا زهرا"
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

همه ي مطلبام

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386

من

مجهول و ati

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

صفحه نخـــــست" dir="ltr" size="26">

كد جاوا


ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

تبليغات


محل قرار گیری کد های بنر

"روزای سخت"

نويسنده : مجهول و ati


خدایا از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی کنار بگذار....
برای آن روزی که فراموش میکنیم عاشق بوده ایم....
یک مشت....           اندازه ی یک لبخند....
                یک خاطره....                       اندازه یک نگاه....
تا دوباره بشکفد....
                     تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همه ی رو ح و قلب و جانمان را....

                        ******************************

سلام یه سلام بارونی!
داره بارون میاد خیلیم قشنگه اما دلمو میگیره! یاد روزای بدم میفتم. این مجهولم که اینجا نیس یکم آرومم کنه. واقعا خوبه و الان و اینجور بودنمو مدیونه اونم!
تا الانش که کلی کمکم کرده و از همینجا میخوام ازش تشکر کنم!( البته منم خیلی باش خوب بودما)
نمیدونم چی بگم!
آهااااا چن روز بود که سپل یا همون فریدونشهر  تشریف نداشتمو با دختر عمه ام و عروسشون رفته بودم شهرکرد! دو شبو تو خوابا (ف) بودیمو با ترس و لرز از ورودی میگذشتیم خب ما که دامشجوای اونجا نبودیم!!!
دو شبم رفتیم خونه بابای عروس عمه ام!
شب اول تو خوابگا یکم آروم بودم و شولوغ نکردم ولی فرداش یکم شر شدم! ولی این سر بی صاحاب یادش اومد که درد بگیره و گرفت!
میگرنه دیگه نمیشه کاریش کرد!
شب اول که رفتیم خونه بابای (ا) با مجهول دعوام شدو گفتم دیگه نمیخوام با هم باشیم و گوشی رو قط کردم!
همه دعوام کردن! همون وخ مجهول اس داد که دلش گرفته بود و من با اخلاق گندم بترش کردم!
اعصابم ریخ بهمو بش زنگ زدم و با کلی بحث یکم با هم دوس شدیم!
شب اصلا نتونستم قشنگ بخوابم!
صب فردا بیرون بودیم و اومدیم ناهار خوردیمو دوباره رفتیم بیرون!
شب آخرم تموم شدو ظهر چارشنبه را افتادیم و رفتیم ترمینال و مستقیم رفتیم طرف نجف آباد که باز تو راه با مجهول بحثمون شد و قهر کردیم!
یک ساعت تو ترمینال نجف آباد علاف بودیمو بعد یه دعوای حسابی بین مسافرا و راننده بوجود اومد!
پش سر منو دختر عمه ام هم دوتا پسر مسخره نشسته بودن که با چرندیاتشون اعصابمن و خورد کردن!
خلاصه بعد از ساعت ها به داران رسیدیمو پسر عمه ام اومد سراغمون و رسیدیم خونه و من رفتم حموم و اومدم خوابیدم!
الانم چن روزی میگذره و اول گفتم دیگه نمیام بآپم چون احساس کردم مجهول خوشش نمیاد اما دلم گرفت و نشد!
امروز بعدازظهر کلاس دارم ولی اصلا حوصلشو ندارم!
فدای مجهئلم بشم چن وخته بجور حالش بده! اینقد بش میگم مواظب باش اما....
تورا خدا دعا کنین زود بخوبه!
دیروزم کلی با مامانم دعوام شد! مثله همیشه!
فردام تولد آجی جونمه و بلند میگم توللللللللللللللللللللللللللدت مباررررررررررررررررک!!!
کادوشم که دادم بهش و اگه شد باز میرم یچیز دیگه واسش میخرم!
دیگه باید برم!


پاورقی ۱ : دارم مجید خراطها گوش میدم واقعا قشنگ میخونه!
پاورقی ۲ : الان ننم میاد باید برم ناهارو آماده کنم!
پاورقی ۳ : نمیام تا ۲۳ آبان که یه روز مهمیه بمونین تو کفش تا بیام بگم چه روزیه!

لينک ثابت |دوشنبه 1388/08/11| موضوع: |


"چن وخ نیستم"

نويسنده : مجهول و ati

فردا ميرم شهركرد با دختر و عروس عمه ام! خيلي وخته بشون قول دادم برم ديگه شد كه فردا برم!


پاورقي 1 : اصلا حوصله ندارم ولي قول دادم بايد برم تا چارشنبه هم نميام!
پاورقي 2 : داره بارون مياد، خيلي قشنگه، ميخوام برم بيرون!
پاورقي 3 : مجهولم سرما خورده، الهي فداش شم، دعا كنين زود بخوبه!

لينک ثابت |جمعه 1388/08/01| موضوع: |


" تـــــــــو "

نويسنده : مجهول و ati

سلام اين ترانه كه از امير كريمي و مهران فهيميه رو خيلي دوس دارم واسه همين اون قسمتا خوبشو كه بيشتر دوس دارم نوشتمش!
منو ياده خيلي چيزا ميندازه، از همه مهمتر مسافرت عيد 88 كه منو دختر عمه ام همش با اين آهنگ گذرونديم!
مسافرت جالبي بود!
همچنين عيدش خيلي خوب بود!
اولين سالي بود كه يه نمونه حالم سرجاش بود!
ديگه حرفي نيس!

تو همون بودي كه من خوابشو ديدم
تو هموني كه ميخوام براش بميرم
تو همون فرشته اي از جنس آدم
تو واسم نشونه از خداي عالم
تو هموني كه تو خنده هام شريكي
توي درد و غصه هام واسم طبيبي
تو همون روياي پاكي كه توي شب هاي من بود
                                                                              تو يه قطره از خدايي
تو همون بودي و هستي كه ميخوام براش بميرم
از خدا خواستم هميشه پيشه تو آروم بگيرم
تو واسم دنياي عشقي، تو تموم لحظه هامي
تازه ميشه روح و جونم، وقتي كه تو پا به پامي
از خدا ميخوام هميشه كه كنار تو بمونم
شمع باش، پروانه ميشم، تا كنار تو بسوزم
وقتي چشمات گريه ميكرد، آرزوم بود كه بميرم
كاش بودم كنارت اي گل، تا كه دستاتو بگيرم
                                                                             تو يه قطره از خدايي


پاورقي 1 : مامانم تازه از پياده رويه عمومي برگشته و داره صبونه ميخوره منم تازه از سر كتاب اصول حسابداري 2 بلند شدم!
پاورقي 2 : ناهار خونه خالم مهمونيم!
پاورقي 3 : هيچي ديگه!

لينک ثابت |جمعه 1388/08/01| موضوع: |


"یه تولد دیگه"

نويسنده : مجهول و ati

سلام
امروز ميخوام تولده متفاوتي رو تبريك بگم!
آره درسته تولد حضرت معصومه!
كسي كه ميتونستم الگوي خودم قرارش بدم اما....
نميشه بگم نشد بهتره بگم نخواستم!
البته ناخواسته نخواستم!
كسي رو الگوي خودم نكردم كه اين طوري شدم!
بذگريم!
راستي روزتون مبارك دخملاي خومشل ممشل!
روز همه دختراي خوب و مموشي و نانازي و گوگوري مگوريه عزيزه ..... مثه من مبارك!
اميدوارم همتون مثه من خوب و خمشل و گل گلاب باشين!
وااااااي كه آمپر اعتماد به نفسم زد بالا!
امروز بهترين روزه كه به اين آقا پسراي قند عسل (!) بگيم كه يكم فكر ما دختراي خوشگل باشن!
حيف ما دخملاي خومشل نيس كه اينقده اذيتمون ميكنين؟
البته قبول دارم كه ما دخملا هم همينطوريما!
پس بياين امروز با هم بد نباشيمو اينقده بد همو نخوايم!
يادمم باشه روز تولد مستربين هم به شما پسرا تبريك بگم كه اينقده شبيه اين آقاي با مزه اين!
خب ديگه برم سر كتابو درس و ....
همتونو دوس دارم!
موفق باشين!
باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


پاورقی ۱: چرا مجهول این روزو بم تبریک نگفت!؟
پاورقی ۲ : امروز یکی از پسرای دانشگا شیرینی اورد تا منفیه جلسه ی قبلیش پاک شه!
پاورقی ۳ : تو کلاس کلی مسخره بازی در اوردم ولی همش سر دوستام شکست و شدن از بچه شیطونای کلاس!

لينک ثابت |سه شنبه 1388/07/28| موضوع: |


"شنبه 25/7/88"

نويسنده : مجهول و ati

پدرمونو در اوردن! كشتن ما رو! آبگوشتمونو گرفتن! خدايا چه گناهي دارم كه انقد بدبختي ميباره رو سرم؟
راستي يادم رفت سلام! آخه اين دانشگا واسمون اعصاب نذاشته كه! هر دفه كه ميريم يا كلاس نيس يا منحل شده يا استاد نيومده و هزار تا چيز ديگه!
امروزم فهميدم كه كلاس داريمو اول خوشحال شدم كه از بيكاري و تنها موندن تو خونه بيرون ميام و اونجام يكم مسخره بازي در مياريمو حال و هوام عوض ميشه كه . . . پا شدم يكم لباسامو تميس كردم و ساكمو كه واسه رفتن خونه مامان بزرگم بسته بودمو الان اومده بوديم ديگه خونه وا كردم و وسايلامو تميس كردم وبعد آماده شدمو اين همه راهو با پاي پياده رفتم دانشگا امه بچه ها رو ديدم كه دست از دم درازتر دارن برميگردنو . . . . اعصابم ريخ بهم و برگشتم خونه!

راستي ديروز عروسيه دوستم بود! ااااااي خاك بر سرم كه ترشيدم! همه رفيقام يكي يكي دارن پرواز ميكنن و من همچنان اندر خانه مشغول ظرف شستنم! اما هميشه گفتم اينا انقد ذوق زدن كه! بابا هنوز 20 سالتونه چه خبره خودتونو بندازين تو دردسر و رخت و لباس بشورينو واسه شوياتون غذا درس كنين!!!!!
عججب حوصله هايي دارنا، من كه بچه اوليمو ننه بابامم كار دارن انقد پروو ام كه دس به سيا و سفيد نميزنم، به زور ظرف ميشورم، اون وخ برم واسه شوهر كار كنم؟
اين مامانامونم ترشي ميخوانا، خب من از خود گذشتگي ميكم و ميترشم كه اين ننمون ترشي بندازه!!!
خب ديگه عروسي دوستمم مباركشون باشه، به پاي هم پير شن، قدم نو رسيدشونم پيشا پيش مبارك!!!
راستي مجهولم رفت اون ور! تا چن روزي نيس اينجاها! خو خوشش باشه!
بايد بشينم بخونم ديگه اين آقاي (ف) كتاب اوورد!



پاورقي 1 : صدا سرخ كردن مياد، چيه خدا داند، كاش سيب زميني باشه!
پاورقي 2 : اظهار شدم واسه سالات درس كردن!

لينک ثابت |شنبه 1388/07/25| موضوع: |


"هیچی"

نويسنده : مجهول و ati

و بازم سلام!
نميدونم از چي بايد بحرفم!!!
حوصلم سر رف اومدم يه چرخي تو نت بزنم!
اين استاد (ف) كه همون پسر عممه اين كتابامو نمياره بشينم بخونم كه!
دو روز پيش نشستم سر تستا رشته هنر! قبلا يكم خونده بودم و وختي ديدم ميتونم خوشگل تستا رو بزنم (تقريبا) خوشحال شدمو به خودم گفتم من ميتوانم(!) واسه همين يه جورايي اميدوار شدم و مثلا دارم ميخونم واسه كنكور سال ديگه!
سالا قبل بدون كتاب ميرفتم كنكور ميدادم و ميووردم! آخه خداييش خيلي از هنر خوشم مياد! علت نرفتن تو اين رشته هم مفصله كه حوصله ندارم توضي بدم! ولي واقعا ديوونه شدم نرفتم هنر و جاش شدم بچه تجربي!!!!!!
خب هركي اشتبا ميكنه و انسان جايز الخطاس!!! البته من هميش الخطام!!!!!
امروز كلاس داشتم و فهميدم شباهت خاصي با بچه آجيه يكي از هم كلاسي هام دارم(!!!!) فقط به قول خود دختره اون يكم از من تپل تره! اين پسرام كلمونو خوردن! استادمونم كه از اين بچه مزخرفا..... تازه ميگه هركي منفي گرفته شيريني بياره تا پاكش كنم!!! ولي ما بچه گرجيا كلي پش سرشون ميحرفيمو ميخنديم! واي اگه برن ترجمه كنن حرفامونو!!!!!!!!!!!!!!!!
فردا دارم ميرم شهر(!) البته شكست نفسي نباشه اينجايي هم كه منم اسمش شهره ولي كوچيكه اما جاي قشنگيه همتونو دعوت ميكنم يه سر بياين!
اگه شد تو يه پست ديگه درمورد شهرم ميحرفم، چون ميدونم بيشترياتون باهاش نا آشنايين!
خسته شدم!
راستي اين عكس دختره نميدونم ماله كودوم.......ايه! انقد ازش بدم مياد چرا سر از وبلاگ من در اورده خدا ميدونه!
سرم نافرم ميدرده!



پاورقي 1 : دارم از يه نظره خاصي منفجر ميشم!!!! ( آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي دلم)
پاورقي 2 : اين لاكپشته چرا انقد نگام ميكنه!!!! ( يه عروسك رو مانيتوره )
پاورقي 3 : سه ساعت آجيم داره سرفه ميكنه فك كنم بايد تو انشاش همش سرفه بنويسه! ( كلاس پنجميه آخه كلي مونده تا گنده شه)
پاورقي 4 : بهتره تو كلاسا دانشگا به جا بولوتوث بازي مادون بازي كنيم تا فاصلمونم نزديك شه!!!!

لينک ثابت |سه شنبه 1388/07/21| موضوع: |


"دیر شده است"

نويسنده : مجهول و ati

خدايا از ميان نام هاي بي شماري كه داري تو را به كدام نام صدا كنم و زير كدام درخت پاك برايت از بهار بگويم؟ از گيلاس هاي كدام باغ تسبيح بسازم؟ كي در ايوان سپيد نگاهت به خواب روم و ساعت چند بر گيسوان تو دست بكشم؟

خدايا در دامنه ي كوهستان هاي پير مي ايستم و تپش كائنات را تماشا ميكنم. تو در ذره ذره ي هستي حضور داري و از هر ذره هزار خورشيد مي آفريني. جز تو هيچ كس نمي توانمد مرا از دالان هاي تاريك عبور دهد.

خدايا مي دانم دير شده است و سيب ها خيلي وقت است كه از شاخه فرو افتاده است و گلبرگ ها بر سينه ي  رود ها آرام گرفته اند و ديگر كاري از دست بوسه ها ساخته نيست. بايد كفش هايي تازه بپوشم و همه ي واژه ها را در سبدي سبز بريزم و به سويت بيايم.

خدايا هر بار كه نام تو را بر زبان مي آورم احساس مي كنم پس از هزار سال مردن دوباره زنده شده ام و ميان من و تو به اندازه ي يك گريه هم فاصله نيست. احساس مي كنم مي توانم جهان را در آغوش بگيرم و صبح زود تو را در پر هاي پرنده اي نا بينا ببينم.

خدايا از سكوت و سرازيري دره ها گريزانم و به سياره هاي دور چشم دوخته ام و منتظرم فرشته اي عطر تو را روي آواز هاي غريبانه ي من بپاشد تا با چند شاخه شعر گلدان هاي خالي را پر كنم.

خدايا وقتي عاشقانه دوستت دارم از پاييز و مرگ و تنهايي نمي ترسم. دلم مي خواهد وقتي دنيا با همه ي دريا ها و نان ها و كندو هاي عسل خدا حافظي مي كند چشم هاي خاموشم به تو سلام كنند.

سلام فک نکنین این نوشته کار منه ها نه من از این استعدادای ادبی ندارم فارسیمو به زور میپاسیدم! البته سوء تفاهم نشه نمرمو بالای ۱۵ میگرفتم ولی تا این حد نبودم که متن ادبی بسرایم! اینم از یکی از مجله ا در اوردم گفتم بزارم تو وبم! قربون همتون من برم دیگه درس دارم!!!!!   باباییییییییییی

لينک ثابت |دوشنبه 1388/07/20| موضوع: |


برگی از گذشته ها

نويسنده :

سلام. چن وخت پيش داشتم جعبه اي رو كه خرت و پرتامو ريختم توش مرتب ميكردم كه به يچيزايي برخوردم كه گذشته رو واسم زنده كرد! گذشته اي كه چن وختي بود فراموشش كردم! حتي فك كردن بهش اعصابمو ميريزه بهم! روزاي بدي كه داشتم! بدبختيايي كه فقط به خاطر اون كشيدم! اصلا لايقم نبود! نميفهميدم ولي . . . . . . . بعد همه اون چیز میزای خرت و پرتو سوزوندم تا اثری ازش نباشه! نميخوام بيشتر دربارش بحرفم آخه حالمو بد ميكنه! همون روز داشتم اين آهنگ رپو گوش ميدادم از عابد كه حس كردم لياقت اون عوضيرو داره! اوني كه يه عمر خودمو واسه خاطرش كوچيك كردمو بعدها فهميدم كه . . . . . . . . .

تقديم به تو آقا حميد . . . . . . .


تو اين زمون بايد خيلي ديوونه باشي كه اعتماد كني به اونو عاشقش ياشي
منه ديوونه رو باش نفهميدم تو زهري/همه ي مشكلم اين بود كه حرفامو نمي فهمي
منو باش نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي/ دوروغه اين كه مي گفتي تو هم محو گل ياسي
منه ديوونه رو باش كه شكستم با شكست تو/تو مردابي افتادم يه عمره با دو دسست تو
منه ديوونه رو باش براي بو گريه مي كردم/تو رو باش نفهميدي تو شعرم گم شده دردم
منه ديوونه رو باش به پاي چشم تو سوختم/ولي با اين همه سوختن تو با من بد شدي كم كم
منه ديوونه رو باش براي عمرت قسم خوردم/باهات موندم،باهات ساختم،برات سوختم،واست مردم
منه ديوونه رو باش به اخماي تو خمديدم/فقط يك گل تو رويا بود اونم آخر برات چيدم
منه ديوونه رو باش به خوبيم عادت دارم/شكستي قلبمو اما نديدم رنگ فريادم
منه ديوونه رو باش سوزوندم روزامو/خوشي رو تو خودم كشتم نديدم رنگ فريادو
منه ديوونه رو باش  كشيدم ناز چشماتو/خيلي سخته بودن تو،خيلي تلخه برام با تو
منه ديوونه رو باش خيال كردم تو مجنوني/تو حتي اصلا مجنونو نگفتي و نه ميدوني
منه ديوونه رو باش قد دنيا دوست دارم/آره دوست داشتم ولي حالا از تو بيزارم
منه ديوونه رو باش واست خوندم چقد ساده/آخه اين احساس عجيبو خود خدا به من داده
منه ديوونه رو باش نشستم منتظر،رسوا/زددي زير قولتو گذاشتي باز منو تنها
منو باش نفهميدم منو ديگه نمي خواستي/چقد ديوونه اي راستي چقد ديوونه ام راستي
منه ديوونه رو باش با اين آهنگ ميخواستم مهربون تر شم/زدي تيرو توي ذوقم كه باز من پشيمون تر شم
منه ديوونه رو باش كه گفتم پيشه تو خارم/يادت رفته به من گفتي كه من بي سروپا و بيكارم
منه ديوونه رو باش چقد غصه چقد ناله/حالا گفتم از رازم/كه بعدها نگي به من لاله
منه ديوونه رو باش تو فكرم نقشه ها داشتم/كه يه عمره با تو بودن رو توي ذهنم مي داشتم
منه ديوونه رو باش بازم تو رو با كسي ديدم/به خود گفتم كي بود باهاش دلم گفتو فهميدم
منه ديوونه رو باش كه بازم دل به تو دادم/زدي با تير توي قلبم سكوت كردي رو فريادم
منه ديوونه رو باش كه به چي دلم خوشه/كودوم خوبي رو ديدم كه بمونم پيشت برا هميشه
منه ديوونه رو باش كه از جدا شدن ترسيدم/چه شب هايي بود كه از خدا درباره ي تو مي پرسيدم
منه ديوونه رو باش كه هرچي گفتي گفتم باشه/تو دل كوچيك و صافم كذاشتم احساس دوروغ تو جاشه
منه ديوونه رو باش گذشتم به سادگي از گذشته ها/پشتمو كردم به سمت تو،نگاهي كردم به آينده ها
منه ديوونه رو باش با دو دستت به زمين خوردم/چقد بدبخت بودم كه تا حالا گولتو خوردم
منو باش كه با ديدن اين همه نيرنگ/به سادگي ولت كردم اي آفتاب پرست چند رنگ
خدارو شكر مي گم از اين همه حكمت/كه اين موجود كثيف هفت دنيا بش ميگن قسمت
نيتش از عشق تنها خواهش است/دوستت دارم دوروغي فاحش است




اصلا دوس نداشتم در اين باره تو وبلاگم بنويسم ولي بايد يه جور خودمو خالي ميكردم! الحمدالله منم كه هيچ وخ نتونستم پيش دوستو آشنا راحت باشمو درددل كنم! پس همين وبلاگ واسه اين كار خوبه!!!
نميدونم چرا الان انقد خوشحالم! امروز (م) جونم رف اون ور!!!! ولي باز نميدونم چرا خوشحالم!!! شايد واسه اين كه ديروزو باهاش بودمو ميدونم زود برميگرده و باهاش خواهم بود!


"(م) جونم، جيگولي دوست دارم"

لينک ثابت |شنبه 1388/07/18| موضوع: |


"بیکارم نه؟"

نويسنده : مجهول و ati

سلام

خواستم یه آپ متفاوت داشته باشم! اون شب داشتم مثه همیشه داشتم واسه خودم نقاشی میکشیدم که دیدم نقاشیام به رفتن مجهول مربوط میشه! وختی میره اونورو اون اونجا تهنا میشه و من اینجا! فرداش که کامپیوتر خونه نبود و پس فرداش همه رو اسکن کردم که بزارم تو وبلاگ تا مجهول اونو ببینه! اما اصبا قشنگ در نیومد! واسه همین چن تا از عکسایه لاو ایز رو که تو هارد کامپیوتر داشتم منظم کردمو تقریبا شد مثه نقاشیا که خودم کشیدمشون البته تفاوتای زیادی هم داره !
مهمترینش اینه که تو این عکس یه جورایی احساس مجهولم بکار برده شده! هرچند شاید این احساس واقعی نباشه! اما اگه مجهولم یه عشق واقعی رو تو دلش داشته باشه حتما عکسام راسته! دیگه خودم اینطور فک میکنم!
خب اینم از عکسه امروز! نمیدونم جالبه یا نه اما واسه خودم یه دنیا قشنگه! چون همه ی احساساتمو تو این جا کردم!

 

Saturday : un mireo ghalbam milarze

 Sunday : vase bargashtanesh ruzshomari mikonam

Monday : montazere ye khabaram

Tuesday : delesh be tap tap oftad

 Wednesday : tasmim gereft bargarde

Thursday : emruz dige bahamim

 دیگه نمیدونم چی بگمو چی بنویسم! شاید چن وختی رو نتونم بیام آپ شم! پس فعلا همتونو به خدا میسپارم!

 

 

لينک ثابت |یکشنبه 1388/07/12| موضوع: |


"نمیدونم اسمه این پست چی باشه"

نويسنده : مجهول و ati

سلام اصلا نمیدونم چی بگم! الان اومدم گزارش انتخاب واحدمو بگیرم ولی انگار این سایت من نمیخواد وا شه! دیروز یه ساعت تو کافی نت بش ور رفتم یه ساعت خونه خالم بودم و شاید دو سه ساعت خونه خودمون کانکت بودم ولی انگار اصلا نباید ببینم شهریه ام چقد شده! اعصابمو ریخته بهم! الانم دیدم باید خیلی منتظر باشم گفتم برم بآپم! خواستم چنتا عکس بزارم که انگار اینام دوس ندارن آپلود شن!
واااااااااااااااااای چرا وا نمیشه! اااااااااااااه چن وخ دیگه که فیش تلفن اومد همه کاسه کوزه ها سر من میشکنه! اینام که منتظرن یه آتو دستشون بیادو بپرن به من!
(( این همه اینترنت واسه چی؟ چرا پول اس انقد زیاده؟ مگه خط دائمیت خاموش نیس؟ و . . . . . . . . .))
کلمو میخورن! میدونین بتر از اینا چیه؟ حالم یه نمونه خسیسه بعد فیشاشون خیلی کم میاد! نمیکنه واسه خاطر من و دختر خالم یکم اس زیاد بفرسته که مارو دعوا نکنن ها!
بی خیال بابا ما که دیگه یه عمره با این بحثا ساختیم! چیکار کنیم که خیلی دستو دلبازیم!
امروز دوم مهر بود! راستی وا شدن مدرسه ها رو به بچه مدرسه ای ها تبریک میگم!
دلم واسه مدرسه و دیوونه بازیهاش تنگ شده!
دیشب آجیم نشوند منو کتاب دفتراشو بجلدم! اونم اول با کاغذ کادو بعد چسب! دیگه کمرم راست نمیشد که!
الان دقیق یک ساعتو چلوپنج دقیقه و چلو هشت ثانی اس که کانکتم!
هنوزم تو سایت دانشگا فقط اسممو میبینم! نمیدونم چشه خو! وش وش وش وش وش
خداوندا چرا وا نمیشه به خدا انقد اعصابم ریخ بهم که هرچی امروز فاز مثبت گرفتم پرید!
وای سوتی دادم؟ آره  دیگه ه ه ه ه ه ه ه ه! چجوریش دیگه به خودم ربط داره!

۱:۵۲:۴۳

وای چقد عکسا این سایت درخواستی دات کام خوشگله! آِدم دلشه میره!
هر کار میکنم آپلود شن بزارم اینجا نمیشه! دیگه خودتون زحمت بکشین و برین ببینین! میتونین سفارشم بدینا! فقط تو نظراشون بگین معرفتون من بودم خب؟؟؟؟؟
دیگه چی بگم آخه؟ امروز خو پنشمبه بود فردام خونه عمه ام اینا مهمونیم! پس فردام که شنبه استو شورو میشه منو مجهول زانوی غم بغل بگیریم!
چه زندگیه خنده داری دارم! اصلا خودمم نمیدونم چیکار باید کنمو چیکار میکنم!
ولی خدایی این مجهول بد آدمی نیس حداقل منو از اون زندگیه مزخرفم نجات داد! بگذریم حالام ازش خیلی ممنونم! امیدوارم که حسی که من بهش دارمو اونم داشته باشه!
نمیدونه من سایت دارمو اینارو مینویسم! میخوام بش بگما ولی هی نمیشه! تصمیم گرفتم بش بگم یه سر بزنه کو میفهمه سایت منه یا نه!
سلاااااااااااااام مجهول جونم!
شناختی که کی هستم؟   همین جا میگم خیلی دوست دارم جوجویه آتی!
دوس داری برو تو آرشیو نظرات نظر بده دوسم نداری بهم اس بده!
راستی شرمنده کادوم خوب نبود! دیدم تو شهر (!) از اینا تو بورس بودو همه دافا اینارو بهم میدادن گفتم منم از اینا بت بدم!
شرمنده دیگه که همیشه کادوهام بد بوده! چیکار کنم که واسه ‌پسرا چیزی نیس! یعنی نمیدونم چی لازمتونه!

۲:۱۰:۲۷

خب مجهول جونم دیگه چه خبرا؟؟؟
ببین چقد آتیتو حرص میدن؟ از بس نمیره تو سایتم!
اه این دانشگاهم با این سایتاش و ما هم با این کامپیوترمون و اینترنت هم با این سرعتش!
انگار نمیخواد بره ها! کلم پکیییییییییییییییییییییییییید!
حرفام تموم شد به خدا!
قد زندگیم حرف زدم ولی این نرفت!
به نظرتون چرا انقد کم شانسم؟
دیروز گزارش دوستمو سر یه رب در اوردم ولی ماله خودم......... بابامم گیر داده زود ببینم شهریه ام چقد شده! تا دهمم وخ داریم!!!!
پدره اونی که این چیزا رو ساخت گور به گور شه! شاآو میزا دقاروس!!!!!! ( اصطلاحی گرجی تعجب نکنید )
دیگه از چی بگم واستون؟
اشکام دراومد!!!!!!!!
آخه دارم پیاز خورد میکنم!
جا این همه علافی میشد پای پیاده رفت سیبکو برگشت! این چربی هامونم آب میشد!
متنی چیزیم این دورو ورا نیس تایپ کنم واسه آپم!!!!
این ترانه های احسان غیبیو ساسی مانکنو سعید آسایشو مجید خراطها و رضایاو . . . . و غیره رو شاید شص بار خونده اما انگار نه انگار! چشه این خو!؟ همه سایتارو وا میکنه جز اینو!
اصلانش به درک میرم پیشه این سلطانی کو چشه این سایتا! اعصاب واسم نزاشته!
همینجور مونده رو  " لطفا صبر کنید" !!!! لطفانتون بخوره تو سرتون احمقای . . . . . .

۲:۳۲:۴۵

اصلانش من رفتم دیگه حوصلم سر رف! فردا فیش میادو مامانمه که بپره رو من! میرم همون دانشگایه دربه درمون ببینم چشه!

خب پس فعلا خدافظ

مجهولیه من باباااااااااااااااااااااااااااااای

لينک ثابت |پنجشنبه 1388/07/02| موضوع: |


آخرين مطالب

"روزای سخت"
"چن وخ نیستم"
" تـــــــــو "
"یه تولد دیگه"
"شنبه 25/7/88"
"هیچی"
"دیر شده است"
برگی از گذشته ها
"بیکارم نه؟"
"نمیدونم اسمه این پست چی باشه"
"تبلدش و تبلدم مبارک"
"فعلا نیان"
"تشریف بیارین"
"نمیدونم چی بنویسم"
"یکی از کارام"
"بی ربط"
باباي
"دلم گرفت"
"آتی اومد"
"مجهول اومد"
"مسیج می خوای؟"
"همیشه اینطور بوده"
"بياييد خطوط دلمان را اشغال نکنيم شايد خداوند پشت خط باشد"
"دوست دارم"
"دوستی"


من كيم؟

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تورا عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند

***...............................***

نام: آتی
نام خانوادگی: بلا
جنسيت: مثلا دخترم ولي از كارا پسرونه خوشم مياد مثه موتور سواري
سن: تازگيا 19 سالم تموم شد رفتم 20
ت.ت: 20/6/69
ش.ش: بماند
ش.موبایل: ......... 09132
......... 09138
......... 09376
ش.تلفن: ......... 03725
شغل: آخه کیو دیدی به دیوونه ها کار بده!!!
مدرک تحصیلی: مهد پیش دبستانیه سوم
غذاي مورد علاقه: چيسمي نونو كلاسي فر ( يه غذاي مريخيه)
علایق: اول از همه نقاشی بعد ورزشای والیبال و تکواندو دیگه از هویجم خیلی خوشم میاد موتور سواري هم كه بالاتر عرض كردم!!!
نفرت از: آبگوشت و کله پاچه از ماشین جی ال ایکسم به شدت متنفرم چیزایه دیگه هم هس که شاید دعوا را بندازه!
راستی نصفه دیگمم اسمش مجهوله!

***...............................***

خب باز با هم آشنا میشیم
اگه هم میخواین منو به اسمه " بیا تو دم در بده " بلینکید و تو نظراتون بگین تا بلینکمتون!

نظر یادتون نره

پيوند روزانه



زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: بیا تو...دم در بده در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

طراح قالب


www.TakTemp.com

Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس