نمي دانستم . . . به خدا نمي دانستم كه چقدر دل تنگت مي شوم ، كه چقدر دوستت دارم ، كه چه زود تو همه ي آنچه شدي كه دارم ، كه چه آسان برايت مي گريم!
شايد فهميده بودم كه تو ديگر پاره اي از وجودم شده اي . . . !
اما باور نداشتم كه من ، كه براي هيچ كس و هيچ چيز دل تنگ نمي شوم ، براي تو چنان بي تاب مي شوم كه همه ي آنچه هست و نيست را به يكباره فراموش كنم و بگريم!
زودتر از اين ها مي خواستم بگويم . . . مي خواستم فرياد بزنم . . .
اما حالا كه نيستي . . . !!!
همه ي آنچه هستم فرياد مي زنند اي كاش امروز و فردا خورشيد كمي بيشتر عجله مي كرد!
چون وقتي كه نيستي ، هر روز ، روز مباداست!!!






























ديگه فك نكنم به وبلاگم بيام و پست بزارم. واسه همه ي بچه هاي اينترنتي هم آرزوي موفقيت و شادي ميكنم. اميدوارم بابت حرفا يا پستايي كه ناراحتتون كرده منو ببخشيد.
بابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي