تبليغاتX
بیا تو...دم در بده


بیا تو...دم در بده

سلام
امروز ميخوام تولده متفاوتي رو تبريك بگم!
آره درسته تولد حضرت معصومه!
كسي كه ميتونستم الگوي خودم قرارش بدم اما....
نميشه بگم نشد بهتره بگم نخواستم!
البته ناخواسته نخواستم!
كسي رو الگوي خودم نكردم كه اين طوري شدم!
بذگريم!
راستي روزتون مبارك دخملاي خومشل ممشل!
روز همه دختراي خوب و مموشي و نانازي و گوگوري مگوريه عزيزه ..... مثه من مبارك!
اميدوارم همتون مثه من خوب و خمشل و گل گلاب باشين!
وااااااي كه آمپر اعتماد به نفسم زد بالا!
امروز بهترين روزه كه به اين آقا پسراي قند عسل (!) بگيم كه يكم فكر ما دختراي خوشگل باشن!
حيف ما دخملاي خومشل نيس كه اينقده اذيتمون ميكنين؟
البته قبول دارم كه ما دخملا هم همينطوريما!
پس بياين امروز با هم بد نباشيمو اينقده بد همو نخوايم!
يادمم باشه روز تولد مستربين هم به شما پسرا تبريك بگم كه اينقده شبيه اين آقاي با مزه اين!
خب ديگه برم سر كتابو درس و ....
همتونو دوس دارم!
موفق باشين!
باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


پاورقی ۱: چرا مجهول این روزو بم تبریک نگفت!؟
پاورقی ۲ : امروز یکی از پسرای دانشگا شیرینی اورد تا منفیه جلسه ی قبلیش پاک شه!
پاورقی ۳ : تو کلاس کلی مسخره بازی در اوردم ولی همش سر دوستام شکست و شدن از بچه شیطونای کلاس!

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت 11:29 AM توسط مجهول و ati| |

پدرمونو در اوردن! كشتن ما رو! آبگوشتمونو گرفتن! خدايا چه گناهي دارم كه انقد بدبختي ميباره رو سرم؟
راستي يادم رفت سلام! آخه اين دانشگا واسمون اعصاب نذاشته كه! هر دفه كه ميريم يا كلاس نيس يا منحل شده يا استاد نيومده و هزار تا چيز ديگه!
امروزم فهميدم كه كلاس داريمو اول خوشحال شدم كه از بيكاري و تنها موندن تو خونه بيرون ميام و اونجام يكم مسخره بازي در مياريمو حال و هوام عوض ميشه كه . . . پا شدم يكم لباسامو تميس كردم و ساكمو كه واسه رفتن خونه مامان بزرگم بسته بودمو الان اومده بوديم ديگه خونه وا كردم و وسايلامو تميس كردم وبعد آماده شدمو اين همه راهو با پاي پياده رفتم دانشگا امه بچه ها رو ديدم كه دست از دم درازتر دارن برميگردنو . . . . اعصابم ريخ بهم و برگشتم خونه!

راستي ديروز عروسيه دوستم بود! ااااااي خاك بر سرم كه ترشيدم! همه رفيقام يكي يكي دارن پرواز ميكنن و من همچنان اندر خانه مشغول ظرف شستنم! اما هميشه گفتم اينا انقد ذوق زدن كه! بابا هنوز 20 سالتونه چه خبره خودتونو بندازين تو دردسر و رخت و لباس بشورينو واسه شوياتون غذا درس كنين!!!!!
عججب حوصله هايي دارنا، من كه بچه اوليمو ننه بابامم كار دارن انقد پروو ام كه دس به سيا و سفيد نميزنم، به زور ظرف ميشورم، اون وخ برم واسه شوهر كار كنم؟
اين مامانامونم ترشي ميخوانا، خب من از خود گذشتگي ميكم و ميترشم كه اين ننمون ترشي بندازه!!!
خب ديگه عروسي دوستمم مباركشون باشه، به پاي هم پير شن، قدم نو رسيدشونم پيشا پيش مبارك!!!
راستي مجهولم رفت اون ور! تا چن روزي نيس اينجاها! خو خوشش باشه!
بايد بشينم بخونم ديگه اين آقاي (ف) كتاب اوورد!



پاورقي 1 : صدا سرخ كردن مياد، چيه خدا داند، كاش سيب زميني باشه!
پاورقي 2 : اظهار شدم واسه سالات درس كردن!

نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 3:13 PM توسط مجهول و ati| |

و بازم سلام!
نميدونم از چي بايد بحرفم!!!
حوصلم سر رف اومدم يه چرخي تو نت بزنم!
اين استاد (ف) كه همون پسر عممه اين كتابامو نمياره بشينم بخونم كه!
دو روز پيش نشستم سر تستا رشته هنر! قبلا يكم خونده بودم و وختي ديدم ميتونم خوشگل تستا رو بزنم (تقريبا) خوشحال شدمو به خودم گفتم من ميتوانم(!) واسه همين يه جورايي اميدوار شدم و مثلا دارم ميخونم واسه كنكور سال ديگه!
سالا قبل بدون كتاب ميرفتم كنكور ميدادم و ميووردم! آخه خداييش خيلي از هنر خوشم مياد! علت نرفتن تو اين رشته هم مفصله كه حوصله ندارم توضي بدم! ولي واقعا ديوونه شدم نرفتم هنر و جاش شدم بچه تجربي!!!!!!
خب هركي اشتبا ميكنه و انسان جايز الخطاس!!! البته من هميش الخطام!!!!!
امروز كلاس داشتم و فهميدم شباهت خاصي با بچه آجيه يكي از هم كلاسي هام دارم(!!!!) فقط به قول خود دختره اون يكم از من تپل تره! اين پسرام كلمونو خوردن! استادمونم كه از اين بچه مزخرفا..... تازه ميگه هركي منفي گرفته شيريني بياره تا پاكش كنم!!! ولي ما بچه گرجيا كلي پش سرشون ميحرفيمو ميخنديم! واي اگه برن ترجمه كنن حرفامونو!!!!!!!!!!!!!!!!
فردا دارم ميرم شهر(!) البته شكست نفسي نباشه اينجايي هم كه منم اسمش شهره ولي كوچيكه اما جاي قشنگيه همتونو دعوت ميكنم يه سر بياين!
اگه شد تو يه پست ديگه درمورد شهرم ميحرفم، چون ميدونم بيشترياتون باهاش نا آشنايين!
خسته شدم!
راستي اين عكس دختره نميدونم ماله كودوم.......ايه! انقد ازش بدم مياد چرا سر از وبلاگ من در اورده خدا ميدونه!
سرم نافرم ميدرده!



پاورقي 1 : دارم از يه نظره خاصي منفجر ميشم!!!! ( آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي دلم)
پاورقي 2 : اين لاكپشته چرا انقد نگام ميكنه!!!! ( يه عروسك رو مانيتوره )
پاورقي 3 : سه ساعت آجيم داره سرفه ميكنه فك كنم بايد تو انشاش همش سرفه بنويسه! ( كلاس پنجميه آخه كلي مونده تا گنده شه)
پاورقي 4 : بهتره تو كلاسا دانشگا به جا بولوتوث بازي مادون بازي كنيم تا فاصلمونم نزديك شه!!!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 2:55 PM توسط مجهول و ati| |

خدايا از ميان نام هاي بي شماري كه داري تو را به كدام نام صدا كنم و زير كدام درخت پاك برايت از بهار بگويم؟ از گيلاس هاي كدام باغ تسبيح بسازم؟ كي در ايوان سپيد نگاهت به خواب روم و ساعت چند بر گيسوان تو دست بكشم؟

خدايا در دامنه ي كوهستان هاي پير مي ايستم و تپش كائنات را تماشا ميكنم. تو در ذره ذره ي هستي حضور داري و از هر ذره هزار خورشيد مي آفريني. جز تو هيچ كس نمي توانمد مرا از دالان هاي تاريك عبور دهد.

خدايا مي دانم دير شده است و سيب ها خيلي وقت است كه از شاخه فرو افتاده است و گلبرگ ها بر سينه ي  رود ها آرام گرفته اند و ديگر كاري از دست بوسه ها ساخته نيست. بايد كفش هايي تازه بپوشم و همه ي واژه ها را در سبدي سبز بريزم و به سويت بيايم.

خدايا هر بار كه نام تو را بر زبان مي آورم احساس مي كنم پس از هزار سال مردن دوباره زنده شده ام و ميان من و تو به اندازه ي يك گريه هم فاصله نيست. احساس مي كنم مي توانم جهان را در آغوش بگيرم و صبح زود تو را در پر هاي پرنده اي نا بينا ببينم.

خدايا از سكوت و سرازيري دره ها گريزانم و به سياره هاي دور چشم دوخته ام و منتظرم فرشته اي عطر تو را روي آواز هاي غريبانه ي من بپاشد تا با چند شاخه شعر گلدان هاي خالي را پر كنم.

خدايا وقتي عاشقانه دوستت دارم از پاييز و مرگ و تنهايي نمي ترسم. دلم مي خواهد وقتي دنيا با همه ي دريا ها و نان ها و كندو هاي عسل خدا حافظي مي كند چشم هاي خاموشم به تو سلام كنند.

سلام فک نکنین این نوشته کار منه ها نه من از این استعدادای ادبی ندارم فارسیمو به زور میپاسیدم! البته سوء تفاهم نشه نمرمو بالای ۱۵ میگرفتم ولی تا این حد نبودم که متن ادبی بسرایم! اینم از یکی از مجله ا در اوردم گفتم بزارم تو وبم! قربون همتون من برم دیگه درس دارم!!!!!   باباییییییییییی
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 3:56 AM توسط مجهول و ati| |

سلام

خواستم یه آپ متفاوت داشته باشم! اون شب داشتم مثه همیشه داشتم واسه خودم نقاشی میکشیدم که دیدم نقاشیام به رفتن مجهول مربوط میشه! وختی میره اونورو اون اونجا تهنا میشه و من اینجا! فرداش که کامپیوتر خونه نبود و پس فرداش همه رو اسکن کردم که بزارم تو وبلاگ تا مجهول اونو ببینه! اما اصبا قشنگ در نیومد! واسه همین چن تا از عکسایه لاو ایز رو که تو هارد کامپیوتر داشتم منظم کردمو تقریبا شد مثه نقاشیا که خودم کشیدمشون البته تفاوتای زیادی هم داره !
مهمترینش اینه که تو این عکس یه جورایی احساس مجهولم بکار برده شده! هرچند شاید این احساس واقعی نباشه! اما اگه مجهولم یه عشق واقعی رو تو دلش داشته باشه حتما عکسام راسته! دیگه خودم اینطور فک میکنم!
خب اینم از عکسه امروز! نمیدونم جالبه یا نه اما واسه خودم یه دنیا قشنگه! چون همه ی احساساتمو تو این جا کردم!

 

Saturday : un mireo ghalbam milarze

 Sunday : vase bargashtanesh ruzshomari mikonam

Monday : montazere ye khabaram

Tuesday : delesh be tap tap oftad

 Wednesday : tasmim gereft bargarde

Thursday : emruz dige bahamim

 دیگه نمیدونم چی بگمو چی بنویسم! شاید چن وختی رو نتونم بیام آپ شم! پس فعلا همتونو به خدا میسپارم!

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/12ساعت 1:51 PM توسط مجهول و ati| |

سلام اصلا نمیدونم چی بگم! الان اومدم گزارش انتخاب واحدمو بگیرم ولی انگار این سایت من نمیخواد وا شه! دیروز یه ساعت تو کافی نت بش ور رفتم یه ساعت خونه خالم بودم و شاید دو سه ساعت خونه خودمون کانکت بودم ولی انگار اصلا نباید ببینم شهریه ام چقد شده! اعصابمو ریخته بهم! الانم دیدم باید خیلی منتظر باشم گفتم برم بآپم! خواستم چنتا عکس بزارم که انگار اینام دوس ندارن آپلود شن!
واااااااااااااااااای چرا وا نمیشه! اااااااااااااه چن وخ دیگه که فیش تلفن اومد همه کاسه کوزه ها سر من میشکنه! اینام که منتظرن یه آتو دستشون بیادو بپرن به من!
(( این همه اینترنت واسه چی؟ چرا پول اس انقد زیاده؟ مگه خط دائمیت خاموش نیس؟ و . . . . . . . . .))
کلمو میخورن! میدونین بتر از اینا چیه؟ حالم یه نمونه خسیسه بعد فیشاشون خیلی کم میاد! نمیکنه واسه خاطر من و دختر خالم یکم اس زیاد بفرسته که مارو دعوا نکنن ها!
بی خیال بابا ما که دیگه یه عمره با این بحثا ساختیم! چیکار کنیم که خیلی دستو دلبازیم!
امروز دوم مهر بود! راستی وا شدن مدرسه ها رو به بچه مدرسه ای ها تبریک میگم!
دلم واسه مدرسه و دیوونه بازیهاش تنگ شده!
دیشب آجیم نشوند منو کتاب دفتراشو بجلدم! اونم اول با کاغذ کادو بعد چسب! دیگه کمرم راست نمیشد که!
الان دقیق یک ساعتو چلوپنج دقیقه و چلو هشت ثانی اس که کانکتم!
هنوزم تو سایت دانشگا فقط اسممو میبینم! نمیدونم چشه خو! وش وش وش وش وش
خداوندا چرا وا نمیشه به خدا انقد اعصابم ریخ بهم که هرچی امروز فاز مثبت گرفتم پرید!
وای سوتی دادم؟ آره  دیگه ه ه ه ه ه ه ه ه! چجوریش دیگه به خودم ربط داره!

۱:۵۲:۴۳

وای چقد عکسا این سایت درخواستی دات کام خوشگله! آِدم دلشه میره!
هر کار میکنم آپلود شن بزارم اینجا نمیشه! دیگه خودتون زحمت بکشین و برین ببینین! میتونین سفارشم بدینا! فقط تو نظراشون بگین معرفتون من بودم خب؟؟؟؟؟
دیگه چی بگم آخه؟ امروز خو پنشمبه بود فردام خونه عمه ام اینا مهمونیم! پس فردام که شنبه استو شورو میشه منو مجهول زانوی غم بغل بگیریم!
چه زندگیه خنده داری دارم! اصلا خودمم نمیدونم چیکار باید کنمو چیکار میکنم!
ولی خدایی این مجهول بد آدمی نیس حداقل منو از اون زندگیه مزخرفم نجات داد! بگذریم حالام ازش خیلی ممنونم! امیدوارم که حسی که من بهش دارمو اونم داشته باشه!
نمیدونه من سایت دارمو اینارو مینویسم! میخوام بش بگما ولی هی نمیشه! تصمیم گرفتم بش بگم یه سر بزنه کو میفهمه سایت منه یا نه!
سلاااااااااااااام مجهول جونم!
شناختی که کی هستم؟   همین جا میگم خیلی دوست دارم جوجویه آتی!
دوس داری برو تو آرشیو نظرات نظر بده دوسم نداری بهم اس بده!
راستی شرمنده کادوم خوب نبود! دیدم تو شهر (!) از اینا تو بورس بودو همه دافا اینارو بهم میدادن گفتم منم از اینا بت بدم!
شرمنده دیگه که همیشه کادوهام بد بوده! چیکار کنم که واسه ‌پسرا چیزی نیس! یعنی نمیدونم چی لازمتونه!

۲:۱۰:۲۷

خب مجهول جونم دیگه چه خبرا؟؟؟
ببین چقد آتیتو حرص میدن؟ از بس نمیره تو سایتم!
اه این دانشگاهم با این سایتاش و ما هم با این کامپیوترمون و اینترنت هم با این سرعتش!
انگار نمیخواد بره ها! کلم پکیییییییییییییییییییییییییید!
حرفام تموم شد به خدا!
قد زندگیم حرف زدم ولی این نرفت!
به نظرتون چرا انقد کم شانسم؟
دیروز گزارش دوستمو سر یه رب در اوردم ولی ماله خودم......... بابامم گیر داده زود ببینم شهریه ام چقد شده! تا دهمم وخ داریم!!!!
پدره اونی که این چیزا رو ساخت گور به گور شه! شاآو میزا دقاروس!!!!!! ( اصطلاحی گرجی تعجب نکنید )
دیگه از چی بگم واستون؟
اشکام دراومد!!!!!!!!
آخه دارم پیاز خورد میکنم!
جا این همه علافی میشد پای پیاده رفت سیبکو برگشت! این چربی هامونم آب میشد!
متنی چیزیم این دورو ورا نیس تایپ کنم واسه آپم!!!!
این ترانه های احسان غیبیو ساسی مانکنو سعید آسایشو مجید خراطها و رضایاو . . . . و غیره رو شاید شص بار خونده اما انگار نه انگار! چشه این خو!؟ همه سایتارو وا میکنه جز اینو!
اصلانش به درک میرم پیشه این سلطانی کو چشه این سایتا! اعصاب واسم نزاشته!
همینجور مونده رو  " لطفا صبر کنید" !!!! لطفانتون بخوره تو سرتون احمقای . . . . . .

۲:۳۲:۴۵

اصلانش من رفتم دیگه حوصلم سر رف! فردا فیش میادو مامانمه که بپره رو من! میرم همون دانشگایه دربه درمون ببینم چشه!

خب پس فعلا خدافظ

مجهولیه من باباااااااااااااااااااااااااااااای

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت 4:23 PM توسط مجهول و ati| |


Design By : Night Skin