تبليغاتX
بیا تو...دم در بده


بیا تو...دم در بده

باز سلام و باز تبریک این روز به مجهول جوجو!
کامپیوتر بجور هنگید و طاقت نیوردم و اومد که آنتی ویروسو آپدیت کنم!!!
ولی بجور لفتش داده!
حوصلم سر رفت!

نمیدونم چی بگم!!؟؟!!؟؟

برم دیگه!!

پاورقی ۱ : مامانم رفته باشگا!!!!!!!
پاورقی ۲ : دارم اگدک میخورم( یه نو نون فریدونشهری ) مجهولم نیومد که ازم بگیره ببره اون ور!!!
پاورقی ۳ : تابستون سال دیگه انگار میرم گرجستان!!!!

نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت 4:8 PM توسط مجهول و ati| |

خب 23 آبان شد و منم اومدم!
اول بايد بگم سلام!
بعد يه اعترافي بكنم اونم اين كه انگار اصلا وبم خواننده نداره چون اصلا نظر نميدن!
عيب نداره من فقط واسه دل خودم مينويسم!
حالا بگم امروز چه روزيه؟



آره سالگرد دوستي منو مجهول!

تازه دوستيمون يه سالش شده!
ديگه يه سال بزرگتر شد!
چه روز باحالي بود!
اصلا نميخواستم با مجهول دوست بشم اما به اصرار دختر عمه ام شد ديگه!
الانم بجور رفته تو اين دل بي صاحاب!
به ميمنت اين روز عزيز اينجانب هم سرما خوردم!
خب ديگه امروزم اومدو يه جورايي باورم شد كه منو مجهول دوستيم!
به قول خودش اين دوستيا باعث ميشه همديگرو خوب بشناسيم و تو اين مدتم تقريبا با هم آشنا شديم!
اما هنوزم ممكنه چيزايي باشه كه از هم ندونم!
ديگه بيخيال حرفام مسخره شد
اين كامپيوترم پر ويروس شده ولي وخ نكردم بيام آنتي ويروسو آپديت كنم!
راستش منتظرم كه اين ماهم تموم شه كه خرج نت رفتن بيفته واسه فيش ماه بعد!
چون دير آپديت ميشه!
بالاخره يكي منو يادش اومدو يكي واسمون تكيد!!!!
راستي پسر خالم آبله مرغون گرفته!
الهي من بميرم واسش!
نميدونين چه دسته گليه كه!
حيف ازم خيلي كوچيكتره و گرنه يه جور مخشو ميزدم!
الان 7 سالشه!
چشاي آبي با موهاي بور!
قبلنا كه كوچيكتره بود گر و گر بهم ميگف آجي دوست دارم، اونم با اصطلاحاي عجيب!
يه بار بم ميگف اندازه چاهاي فاظلاب تو دنيا دوست دارم!
حالا ديگه زياد روش نميشه بم ابراز دوس داشتن كنه!
چن وخ پيش كه خونشون بوديم ميگف آجي تو خونمون بمون تا موهات سفيد شه!!!
خلاصه هرچي ازش بگم كم گفتم!
خيلي بامزه اس!
ديگه از چي بحرفيم؟
اتفقاي زياد تو زندگيم هس اما نميدنم جا داره تو وب بگم يا نه!
فعلا نگم بهتره!
ديگه كم كم رفع زحمت ميكنم!
بابااااااااااااااااااااااي

 مجهولم روز یکی شدنمونو بهت تبریک میگم گنسلو !!!

پاورقي 1 : لپم قرمز شده!!!
پاورقي 2 : بدنم ميدرده!
پاورقي 3 : آب دماغم را افتاده!
پاورقي 4 : الان همه خوابن، ساعت 1 نصفه شبه!خيلي هم خوابم مياد!
پاورقي 5 : منو چن نفر از دوستامم خيلي دعا كنيد!
پاورقي 6 : شب خوش!!!

نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت 1:15 AM توسط مجهول و ati| |


خدایا از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی کنار بگذار....
برای آن روزی که فراموش میکنیم عاشق بوده ایم....
یک مشت....           اندازه ی یک لبخند....
                یک خاطره....                       اندازه یک نگاه....
تا دوباره بشکفد....
                     تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همه ی رو ح و قلب و جانمان را....

                        ******************************

سلام یه سلام بارونی!
داره بارون میاد خیلیم قشنگه اما دلمو میگیره! یاد روزای بدم میفتم. این مجهولم که اینجا نیس یکم آرومم کنه. واقعا خوبه و الان و اینجور بودنمو مدیونه اونم!
تا الانش که کلی کمکم کرده و از همینجا میخوام ازش تشکر کنم!( البته منم خیلی باش خوب بودما)
نمیدونم چی بگم!
آهااااا چن روز بود که سپل یا همون فریدونشهر  تشریف نداشتمو با دختر عمه ام و عروسشون رفته بودم شهرکرد! دو شبو تو خوابا (ف) بودیمو با ترس و لرز از ورودی میگذشتیم خب ما که دامشجوای اونجا نبودیم!!!
دو شبم رفتیم خونه بابای عروس عمه ام!
شب اول تو خوابگا یکم آروم بودم و شولوغ نکردم ولی فرداش یکم شر شدم! ولی این سر بی صاحاب یادش اومد که درد بگیره و گرفت!
میگرنه دیگه نمیشه کاریش کرد!
شب اول که رفتیم خونه بابای (ا) با مجهول دعوام شدو گفتم دیگه نمیخوام با هم باشیم و گوشی رو قط کردم!
همه دعوام کردن! همون وخ مجهول اس داد که دلش گرفته بود و من با اخلاق گندم بترش کردم!
اعصابم ریخ بهمو بش زنگ زدم و با کلی بحث یکم با هم دوس شدیم!
شب اصلا نتونستم قشنگ بخوابم!
صب فردا بیرون بودیم و اومدیم ناهار خوردیمو دوباره رفتیم بیرون!
شب آخرم تموم شدو ظهر چارشنبه را افتادیم و رفتیم ترمینال و مستقیم رفتیم طرف نجف آباد که باز تو راه با مجهول بحثمون شد و قهر کردیم!
یک ساعت تو ترمینال نجف آباد علاف بودیمو بعد یه دعوای حسابی بین مسافرا و راننده بوجود اومد!
پش سر منو دختر عمه ام هم دوتا پسر مسخره نشسته بودن که با چرندیاتشون اعصابمن و خورد کردن!
خلاصه بعد از ساعت ها به داران رسیدیمو پسر عمه ام اومد سراغمون و رسیدیم خونه و من رفتم حموم و اومدم خوابیدم!
الانم چن روزی میگذره و اول گفتم دیگه نمیام بآپم چون احساس کردم مجهول خوشش نمیاد اما دلم گرفت و نشد!
امروز بعدازظهر کلاس دارم ولی اصلا حوصلشو ندارم!
فدای مجهئلم بشم چن وخته بجور حالش بده! اینقد بش میگم مواظب باش اما....
تورا خدا دعا کنین زود بخوبه!
دیروزم کلی با مامانم دعوام شد! مثله همیشه!
فردام تولد آجی جونمه و بلند میگم توللللللللللللللللللللللللللدت مباررررررررررررررررک!!!
کادوشم که دادم بهش و اگه شد باز میرم یچیز دیگه واسش میخرم!
دیگه باید برم!


پاورقی ۱ : دارم مجید خراطها گوش میدم واقعا قشنگ میخونه!
پاورقی ۲ : الان ننم میاد باید برم ناهارو آماده کنم!
پاورقی ۳ : نمیام تا ۲۳ آبان که یه روز مهمیه بمونین تو کفش تا بیام بگم چه روزیه!

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 12:56 PM توسط مجهول و ati| |

فردا ميرم شهركرد با دختر و عروس عمه ام! خيلي وخته بشون قول دادم برم ديگه شد كه فردا برم!


پاورقي 1 : اصلا حوصله ندارم ولي قول دادم بايد برم تا چارشنبه هم نميام!
پاورقي 2 : داره بارون مياد، خيلي قشنگه، ميخوام برم بيرون!
پاورقي 3 : مجهولم سرما خورده، الهي فداش شم، دعا كنين زود بخوبه!

نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 10:56 AM توسط مجهول و ati| |

سلام اين ترانه كه از امير كريمي و مهران فهيميه رو خيلي دوس دارم واسه همين اون قسمتا خوبشو كه بيشتر دوس دارم نوشتمش!
منو ياده خيلي چيزا ميندازه، از همه مهمتر مسافرت عيد 88 كه منو دختر عمه ام همش با اين آهنگ گذرونديم!
مسافرت جالبي بود!
همچنين عيدش خيلي خوب بود!
اولين سالي بود كه يه نمونه حالم سرجاش بود!
ديگه حرفي نيس!

تو همون بودي كه من خوابشو ديدم
تو هموني كه ميخوام براش بميرم
تو همون فرشته اي از جنس آدم
تو واسم نشونه از خداي عالم
تو هموني كه تو خنده هام شريكي
توي درد و غصه هام واسم طبيبي
تو همون روياي پاكي كه توي شب هاي من بود
                                                                              تو يه قطره از خدايي
تو همون بودي و هستي كه ميخوام براش بميرم
از خدا خواستم هميشه پيشه تو آروم بگيرم
تو واسم دنياي عشقي، تو تموم لحظه هامي
تازه ميشه روح و جونم، وقتي كه تو پا به پامي
از خدا ميخوام هميشه كه كنار تو بمونم
شمع باش، پروانه ميشم، تا كنار تو بسوزم
وقتي چشمات گريه ميكرد، آرزوم بود كه بميرم
كاش بودم كنارت اي گل، تا كه دستاتو بگيرم
                                                                             تو يه قطره از خدايي


پاورقي 1 : مامانم تازه از پياده رويه عمومي برگشته و داره صبونه ميخوره منم تازه از سر كتاب اصول حسابداري 2 بلند شدم!
پاورقي 2 : ناهار خونه خالم مهمونيم!
پاورقي 3 : هيچي ديگه!

نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 9:51 AM توسط مجهول و ati| |


Design By : Night Skin