تبليغاتX
بیا تو...دم در بده - باباي


بیا تو...دم در بده

نمي دانستم . . . به خدا نمي دانستم كه چقدر دل تنگت مي شوم ، كه چقدر دوستت دارم ، كه چه زود تو همه ي آنچه شدي كه دارم ، كه چه آسان برايت مي گريم!

شايد فهميده بودم كه تو ديگر پاره اي از وجودم شده اي . . . !

اما باور نداشتم كه من ، كه براي هيچ كس و هيچ چيز دل تنگ نمي شوم ، براي تو چنان بي تاب مي شوم كه همه ي آنچه هست و نيست را به يكباره فراموش كنم و بگريم!

زودتر از اين ها مي خواستم بگويم . . . مي خواستم فرياد بزنم . . .

اما حالا كه نيستي . . . !!!

همه ي آنچه هستم فرياد مي زنند اي كاش امروز و فردا خورشيد كمي بيشتر عجله مي كرد!

چون وقتي كه نيستي ، هر روز ، روز مباداست!!!

 

ديگه فك نكنم به وبلاگم بيام و پست بزارم. واسه همه ي بچه هاي اينترنتي هم آرزوي موفقيت و شادي ميكنم. اميدوارم بابت حرفا يا پستايي كه ناراحتتون كرده منو ببخشيد.

بابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 12:3 PM توسط مجهول و ati| |


Design By : Night Skin