تبليغاتX
بیا تو...دم در بده - "دیر شده است"


بیا تو...دم در بده

خدايا از ميان نام هاي بي شماري كه داري تو را به كدام نام صدا كنم و زير كدام درخت پاك برايت از بهار بگويم؟ از گيلاس هاي كدام باغ تسبيح بسازم؟ كي در ايوان سپيد نگاهت به خواب روم و ساعت چند بر گيسوان تو دست بكشم؟

خدايا در دامنه ي كوهستان هاي پير مي ايستم و تپش كائنات را تماشا ميكنم. تو در ذره ذره ي هستي حضور داري و از هر ذره هزار خورشيد مي آفريني. جز تو هيچ كس نمي توانمد مرا از دالان هاي تاريك عبور دهد.

خدايا مي دانم دير شده است و سيب ها خيلي وقت است كه از شاخه فرو افتاده است و گلبرگ ها بر سينه ي  رود ها آرام گرفته اند و ديگر كاري از دست بوسه ها ساخته نيست. بايد كفش هايي تازه بپوشم و همه ي واژه ها را در سبدي سبز بريزم و به سويت بيايم.

خدايا هر بار كه نام تو را بر زبان مي آورم احساس مي كنم پس از هزار سال مردن دوباره زنده شده ام و ميان من و تو به اندازه ي يك گريه هم فاصله نيست. احساس مي كنم مي توانم جهان را در آغوش بگيرم و صبح زود تو را در پر هاي پرنده اي نا بينا ببينم.

خدايا از سكوت و سرازيري دره ها گريزانم و به سياره هاي دور چشم دوخته ام و منتظرم فرشته اي عطر تو را روي آواز هاي غريبانه ي من بپاشد تا با چند شاخه شعر گلدان هاي خالي را پر كنم.

خدايا وقتي عاشقانه دوستت دارم از پاييز و مرگ و تنهايي نمي ترسم. دلم مي خواهد وقتي دنيا با همه ي دريا ها و نان ها و كندو هاي عسل خدا حافظي مي كند چشم هاي خاموشم به تو سلام كنند.

سلام فک نکنین این نوشته کار منه ها نه من از این استعدادای ادبی ندارم فارسیمو به زور میپاسیدم! البته سوء تفاهم نشه نمرمو بالای ۱۵ میگرفتم ولی تا این حد نبودم که متن ادبی بسرایم! اینم از یکی از مجله ا در اوردم گفتم بزارم تو وبم! قربون همتون من برم دیگه درس دارم!!!!!   باباییییییییییی
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 3:56 AM توسط مجهول و ati| |


Design By : Night Skin