تبليغاتX
بیا تو...دم در بده - "شنبه 25/7/88"


بیا تو...دم در بده

پدرمونو در اوردن! كشتن ما رو! آبگوشتمونو گرفتن! خدايا چه گناهي دارم كه انقد بدبختي ميباره رو سرم؟
راستي يادم رفت سلام! آخه اين دانشگا واسمون اعصاب نذاشته كه! هر دفه كه ميريم يا كلاس نيس يا منحل شده يا استاد نيومده و هزار تا چيز ديگه!
امروزم فهميدم كه كلاس داريمو اول خوشحال شدم كه از بيكاري و تنها موندن تو خونه بيرون ميام و اونجام يكم مسخره بازي در مياريمو حال و هوام عوض ميشه كه . . . پا شدم يكم لباسامو تميس كردم و ساكمو كه واسه رفتن خونه مامان بزرگم بسته بودمو الان اومده بوديم ديگه خونه وا كردم و وسايلامو تميس كردم وبعد آماده شدمو اين همه راهو با پاي پياده رفتم دانشگا امه بچه ها رو ديدم كه دست از دم درازتر دارن برميگردنو . . . . اعصابم ريخ بهم و برگشتم خونه!

راستي ديروز عروسيه دوستم بود! ااااااي خاك بر سرم كه ترشيدم! همه رفيقام يكي يكي دارن پرواز ميكنن و من همچنان اندر خانه مشغول ظرف شستنم! اما هميشه گفتم اينا انقد ذوق زدن كه! بابا هنوز 20 سالتونه چه خبره خودتونو بندازين تو دردسر و رخت و لباس بشورينو واسه شوياتون غذا درس كنين!!!!!
عججب حوصله هايي دارنا، من كه بچه اوليمو ننه بابامم كار دارن انقد پروو ام كه دس به سيا و سفيد نميزنم، به زور ظرف ميشورم، اون وخ برم واسه شوهر كار كنم؟
اين مامانامونم ترشي ميخوانا، خب من از خود گذشتگي ميكم و ميترشم كه اين ننمون ترشي بندازه!!!
خب ديگه عروسي دوستمم مباركشون باشه، به پاي هم پير شن، قدم نو رسيدشونم پيشا پيش مبارك!!!
راستي مجهولم رفت اون ور! تا چن روزي نيس اينجاها! خو خوشش باشه!
بايد بشينم بخونم ديگه اين آقاي (ف) كتاب اوورد!



پاورقي 1 : صدا سرخ كردن مياد، چيه خدا داند، كاش سيب زميني باشه!
پاورقي 2 : اظهار شدم واسه سالات درس كردن!

نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 3:13 PM توسط مجهول و ati| |


Design By : Night Skin